تا دلم میگیرد
نگاهم باران می شود
سینه ام داغ
و تو را می بینم
حالا دهانم بوی شعر می گیرد و رگهایم پر از غزل
من تو چرا ما نشدیم
نگو زندگی به دونیم تقسیممان کرد
یا طبق سنتهای قدیم قسمت نبودیم
باورم این است بر خلاف ظاهرمان بت پرستی هستیم
که مرام توحید نداشتیم
نوشته شده توسط شهرام کنگریان در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت 10:40 موضوع | لینک ثابت
صبح پرسه می زنم با خیال
در این حوالی سرد
و احساس خطر
راستی شقایقها چرا بدرنگند
بیا بر گردیم
کوچه را وقتی با بی خیالی قدم می زنم
فکر میکنم پرم یا پوچم
بیا برگردیم
حتی اگر عاشق باشیم
من از شقایق ها می ترسم
نوشته شده توسط شهرام کنگریان در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ساعت 21:4 موضوع | لینک ثابت

سلام
سلام به تو
ای مقدس ترین واژه
من پر از هیجانم اینک
و تو صبور
من تهی از رفاقت
و تو مهربان پر غرور
صبح یادت است جمعه
وقتی چشمهایم بارید
حتی کسی اشکهایم را ندید
ذکر قلبم این بود
و تو و تو خدا امپراطور قلب من هستی
نوشته شده توسط شهرام کنگریان در جمعه نوزدهم تیر 1388 ساعت 10:47 موضوع | لینک ثابت

منم یک عمر تنهایم
دچار شک دریایم
اگر چه ساحلم گم شد
یقینآ در پی آنم
پگاهان چشم به در هستم
که آبی رهگذر باشد و شاید نامه ای باز هم رسد از دست دوستانم
همان چند برگ نا مفهوم نوای درد تنهایست
و این خوب است اگر باشد شفای درد پنهانم
خدایا قایقم گم شد و من غرق دریایم
و می خوانم یونس وار دعای انت سبحانم
مگر راهی شود بر تو که سنگ آسمانت را به آب آه چشمانم
بچرخانم بچرخانم
نوشته شده توسط شهرام کنگریان در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 21:5 موضوع | لینک ثابت

موج بازی حق قطره ها بود
وقتی که درخت نیاز به برگ داشت
ما باریدیم کویر قدر باران را ندانست
حالا سیل سیلی به قطره ها موج می زند
افسوس
در خیابان تمام چراغهاقرمز می شوند
آیا
مغموم از نتیجه بازی اند
نه
بگم بگو بگم بگو
اینها خواهان سبز بودنند
نوشته شده توسط شهرام کنگریان در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 ساعت 12:39 موضوع | لینک ثابت

کاش یخ بودم
تا فصل درگیری جفت گیری نداشتم
کاش سنگ بودم تا احتیاج به دل قلوه هم نداشتم
بیزارم از خود
خدا رحم کن
که مرغ عشق ها کم کم منقرض می شوند
به کدامین جرم
محکوم به زمین شدم
من که سیبی نخوردم
راضیم به رضایت
نباشم چه کنم
دلخورم از خودم
چون که عاشقت بودم..............................................................................................................................................................................................................................................................
نوشته شده توسط شهرام کنگریان در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 ساعت 12:29 موضوع | لینک ثابت
در درون قلبم
اعلام کرده ام که هوا نا پاک است
و نیاز به باران دارم
فعلا بیرون نیا
بمان ، حتما یک روز بهاری می شوم
خدا
نوشته شده توسط شهرام کنگریان در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 ساعت 11:18 موضوع | لینک ثابت
امشب مثل روز گذشته
به تختخواب فکر نمی کنم
چای هم تسکین درد نیست
شبنم ها در سفر ند من دست گل اب می دهم
خدا هم با چشمهایم قهر کرده

با اینکه هر صبح با وجودش وضو می گرفتم
کم کم حس می کنم کوسه ها صد شرف دارند به ما
ببخش بیامرزم
بازگشت همه به سوی اوست
کارون تو را هم خاک
کردیم
شهرام کنگریان
نوشته شده توسط شهرام کنگریان در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 ساعت 22:13 موضوع | لینک ثابت
دوست داشت سیگار را
سیگاری ها را نه ...!
![]()
خاطرات را دوست داشت
به شرطی که تلخ باشند...؟
گاهی هم بافال قهوه
پرواز می کرد بر فراز کلاغ ها
برای شوکران
بی نظیر بود در همه غصه های من
افسوس که رفت و داستانم با بغض ناتمام ماند
دوستت دارم امین جان رفیقم خدا بیامرزتت خیلی مرد بودی
نوشته شده توسط شهرام کنگریان در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 ساعت 13:25 موضوع | لینک ثابت
در آغاز
همیشه پایان رخ داده است.
وداع هنگامی است.!
که استادت پله های ترقی را
با تو گام می برد.
و میان آسمان چهار گوش
رهایت میکند
تو مجبوری تا صدای پایان پرواز کنی!
تا دوباره خود را اسطوره میدان بدانی، می بایست محکم تر
تشویقت کنند
عجب حوصله ای و عجب شوری
که صدای نفس هایت نا آشناست
و چه لذتی که خوردن بر زمین
حکم آغاز مبارزه را تداعی می کند
ببین هی تو ببین هی تو
در سختی ثانیه ها ساعتی هستند
و تا صدای زنگ
باید رزم ، رقص را با هم ادغام کنی
مبادا که قافیه را باخت دهی...!
شعر: شهرام کنگریان
نوشته شده توسط شهرام کنگریان در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 ساعت 20:44 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به نام خداوند تنزیل وحی
خداوند امر و خداوند نهی
اینجانب شهرام کنگریان دانشجوی برق الکترونیک و قهرمان سنگین وزن استان خوزستان هستم. که با توجه به احساسی بودنم
این وبلاگ شخصی را تاسیس کردم.
امید است که با نظرات سودمند علاقمندان ,در جامعه مجازی , مطالب این وبلاگ مورد نقد و بررسی قرار بگیرد .
اما روال طبیعی من این است که با خالق خود گفتمانی داشته باشم, ولی از انجا که من بنده حقیر و کوچکى هستم .به زبان بنده ای از بزرگان در گاهش از خداوند خواستارم...
خدایا رحمتی كن تا ایمان برایم نان و نام نیاورد ، قوتی بخش تا نانم حتی نامم را در خطر ایمان بگذارم ! دکتر علی شریعتی
توجه توجه
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
***java4ir.blogfa.com***